بازم سلام کنم . یا تو ی دلمی و میدونی چی میگم ؟

میدونی . وقتی به این فکر میکنم آدم با همه احساس بزرگیش و اعتماد ب نفسش درمقابل غریبی چقدر زود میشکنه  . همه بدنم میلرزه

وقتی دلت دلتنگه و با هر تلنگری اشکت میاد پایین و احساس  میکنی همه دارن  به چشم ترخم برندازت میکنن . همه بدنم میلرزه

وقتی پناه میبرم به خیابون و  از ترس تنهایی توی خونه میخوام یه ایرانی پیدا کنم و باهاش خرف بزنم .با دیدن هر دوستی دلم و بدنم میلرزه

وقتی همه تلاشت اینه که حس تنهایی و غم رو از دوستات و  از نزدیکات بگیری اما خودت پری از غم . تنم میلرزه

وقتی که میخوای با سختی به خودت بقبولونی که  کسانی که میمیرند  عمرشون تموم بوده و عمر تو کی میخواد تموم بشه؟تنم میلرزههههههههه

وقتی میخوام محکم باشم در مقابل مرگ  عزیزانم . و توی یک هفته 3 تا خبر مرگ از آشناهات میشنوم . اینجاست که تنم میلرزه . دلم خالی مبشه.

وقتی میخوام زار زارررررررررررررر مثل بچه ها که شکلات میخوان  و مامانشون بهشون نمیده گریه کنم . تنم میلرزه . دلم میگیره .غم همه وجودمو پر میکنه چون
هیچ شونه ای ندارم برای اشک ریختن
هیچ دلی نیست که  کمی  گرم کنه
هیچکس تنهاییم رو حس نکرد

دیوونه نشدم . دارم سعی میکنم . دارم سعی میکنم .محکم باشم
میخوام سردی و لرزش بدنم و رو با احساس گرم تو  پوشش بدم .
میخوام همواره فکر و یادت
 مثل بخاری گازی که توی سرمای ایران توی اتاق میزاشتیم و یه دفعه اتاق میشد  تابستون  وتوی دلم همیشه روشن بمونه و گرمم کنه .

میخوام گرم بشم وسردمه.
کبریت نداری؟
میحوام زندگیمو  آتیش یزنم تا کمی خودم گرم بشم

گرمه .گرم

..... ادامه  دارد