خدايا . ارامشي بده بهم كه بپذيرم آنچه تغيير نيافتني است

                                          

نزديك چهل روز شد كه رضا رفتي . ( رفتي نموندي بيوفا .. انگار اثر نداشت دعا

رضاي خوب من . پسر عموي من بود . اگه بگم داداشي من بود به خدا زياده نگفتم . خدا خودش هم ميدونه كه بيشتر از مهدي دوسش داشتم .....

آره داشتم ميگفتم .

رضا 8 ديماه 55 به دنيا اومد . و از همون بچگيش هم همينجور قيافه ناز و دوست داشتني داشت . فاصله سني كمي داشتيم و همسن داداش خودم بود . از همون ابتدا روح برتري توي خونش بود . و الحق كه برتر بود ... قد بلندش . صورت قشنگش . حرف زدن مودبش . مهربونيش . شوخيهاش . همه و همه  به دوست داشتنش اضافه ميكرد . هميشه درس خون . وارد دانشگاه شد و خوب درس خوند . هميشه با خدا . نمازش به موقع . روزه ش سر جاش . اي خدااااااااااااااااااا . هنوز صداي الله اكبر نمازش توي گوشمه ....

 هميشه دنبال كار و فعاليت . هيچ وقت آرووم نبود . انگار ميدونست زياد وقت نداره . همش دنبال درآمد . همش پله ها ي نبردبون عمرشو تند تند ميرفت بالا . نميدونم شايد واقعا فهميده بود . چون خيلي خوب بوده . خدا ميبرتش . هميشه دنبال اين بود كه هر كي با هر كسي قهره آشتي بده . اي خدا كجا من ميتونم ازش بنويسم . مگه من ميتونم؟

 تا اينكه اين موجود مهربون كه از بس خوب بود و خدا گفت بيا بريم . نمون كه پيش بنده هاي ديگم خراب نشي . رضا توي عصر چهارشنبه 12 مرداد ماه  توي اتوبان نيايش در حالي كه سرعت زيا د داشته . تصادف ميكنه . تنهامون ميزاره ..............رضاااااااااااا كاش فروغ ميمرد ..كاش.ششششش مرگ براي تو زود بود ...

 روز 14 مرداد ماه . روز جمعه سر اذان ظهر . به خاك ميسپارنش .

 همه چيزي كه از كوچ اين گلم ميدونم همينه ... تو رو خدا ازم نپرسيد . چي شد و كجا شد . من توي ايران نيستم . از بخت بدم . يا مهربوني رضاي خوبم . گذاشت 1 ماه بعد از رفتن من از ايران بره . رضا ميدونست كه طاقت غمشو ندارم . رضا ميدونست كه اگه بودم . قبر كناريش خودم ميخوابيدم . زضا توي همه ناراحتيهاي زندگيم بود . اون از من كوچيك تر بود . ولي روحش خيلي بزرگتر از همه ما بود . همش  دنبال حل كردن مشكل بقيه بود . خودش پر از مشكل بود . وليييييييييي ....

 

رضا چهل روز داره از رفتنت ميگذره . رضا يه شب بدون يادت نخوابيدم . چشمم . آروم نگرفت .. نميدونم . نميدونم اينهمه اشك از كجا مياد . چرا خشك نميشه . رضا .. همش همه ميخوان بگن . ارووم باش . چيزي هست كه شده . ...مرگ حقه.. ولي من نميتونم باور كنم . نميتونم قبول كنم كه رضا من ديگه تو رو نميبينننننننننننم . رضا . ميدوني چي ميگم؟من ديگه تو رو نميبيننننننننم . رضا . تو از  ما نبودي . تو فرشته بودي . تو جات رو زمين نبود . ميدونم كه جات خوبه . ميدوم كه پاك رفتي . ولي فكر مارو نكردي؟رضا اگه الان كسي منو ببينه . ميگه . عجب آدم مرده پرستي . ولي تو ميدوني خدا هم ميدونه كه من اينجوري نيستم . تو تك بودي . تنها خوب توي همه نوه ها بودي . رضا هر چي فكر ميكنم . بعد از تو ديگه كي ميتونه جاتو توي دل ما بگيره هيچ كسي به نظرم نمياد . رضا . مهربون . رفتي .... حتما ديگه الان به خونت عادت كردي ..  حتما الان

نميتونم نميتونم حرفي بنويسم . فكر ميكنم . اگه خدايا من بميرم و لااقل قبر رضا رو نبينم چه كنم؟اي خدا . ااااااااااااااه از خدا ميخوام كمكم كنه . بيام ايران . ديگه حسته شدم از اينجا . ميام رضا . ميام

 

رضا امسال كه بيام ايران ديگه معطل من نميشي توي فرودگاه . رضا از فرودگاه ميام پيشت .. ميدونم كه نميزارن . ولي . التماسشون ميكنم . تا قبول كنن ... رضا ميام پيشت . ميام خونت . رضا برام دعا كن كه بيام . رضا به خاكت كه برسم . خداكنه . جونم در بياد . خداكنه همون جا بمبرم .  كنار تو . نميتونم آرووم بمونم . نميتونم . ساكت بمونم . ساعتها از روزم رو به قبرستون كنار خونهميرم . اونجا سنگي رو براي خودم نشون كردم به يادت . رضا . فكر كنم . ديگه اونم از دست . من خسته شده انقدر كنارش گريه كردم .

نميدونم مثل بارون . رو كدوم شونه ببارم

روي شاخه ها تو غربت .. شاپرك من تو رو دارم

 

ميدونم كه مثل هميشه . منتظرم هستي . نميدونم نميدونم چرا . پارسال . احمق شدم . فكر كردم . هميشه من بايد به همه زنگ بزنم و بگم كه اومدن . چرا هيچ كس به من زنگ نميزنه . اي خداااااااا غلط كردم .

 

 

ادامه داره .............