خدايا چه كنم از اين همه درد از اين همه سوز از اين همه عشق راستين از اين همه بي ريا بودن و محكوم به ريا شدن تو خود مي داني عشقم را پس قبول كن و دردم را درمان ده خدايا راه را نشان  ده و آنرا هموار كن تا بيابم او را ........

خدايا تولدي ديگر نخواهم مرگ خواهمو ديگر هيچ راضي ام كه روم در گوري ناشناس تا فارق شوم از هر چه رياست روم كه كه منتظر بمانم تا شايد روزی باز آيد .......

 چشمانم مثال آهويي سرگردان .

غريب است ،

 غريبي خسته و ناتوان .

گمشده ام در جنگل پر هياهو زمان . 

 من مي روم و در كنج عزلت به سوگ مي نشينم مانند شقايق

 اين جا ، جاي من نيست ...

 بر روي اين زمين غريبم ،

 اين آسمان ،

 سقف خانه ي من نيست .

نبايد به اين جا مي آمدم ،

 اين جا تبعيدگاه من است ...

 چه گٌناهي مرا به اين غٌربت دور رانده است ؟؟

  

دلم دردی که داره با که گویه
گنه خود کرده تاوان از که جویه
دریغا نیست هم دردی موافق
که بر بخت بدم خوش خوش بمویه
گل وصلت فراموشم نکرده
اگر خار از سر گورم برویه
 
 
هر شب که ميخوام بخوابم . به خودم و به تو قول ميدم که ديگه از فردا صبح ديگه زاری نکنم . ولی نميشه ...
ميخوام خودم باشم . ميخوام بخندم . ميخوام حرف بزنم . ميخوام داد بزنم ولی  دلم جوون نداره . ولی نميشه ...
فکر نديدنت غم  کمی نيست . فکر نبودنت فکر کمی نيست . ميخوام فکر نکنم . ولی نميشه ........
من چطور فکر کنم . ديگه نميبينمتتتتتتتت؟
چطورقبول کنم که ديگه نيستی .....
چطور ميشه فکر کرد که ۴۴ روزه که نبودنت آتيش به دلمون زده ..
نميتونم بخندم ......
نميتونم حرف بزنم ..
نميتونم راه بروم.......
نميتونم . نميتونم ........
کاش آدما ميفهميدن . و با هر بار پرسيدنشون که وايييييی تو هنوز . همونجوری؟عذابم نميدادن ..
کاش ميدونستن که غم از دست دادن تو برام غم کمی نيست .
ولی نميدونم چرا چندوزه دلم بری طاها خيلی تنگه ..خييلی
نميدونم . چرا؟چون ديگه رضا رو ندارم . حس ميکنم . اون يادگاری از اونه ...
نميدونم . ولی دلم ميخواست ساعتها پيش طاها سر مزار رضا مينشستيم .
خداااااااااااااااااااااااااا
ديروز ديگه داشت هم چيز تموم ميشد و من ميومدم سر خاکت رضا . ولی نشد
خيلی آدما خودخواها
خيلی بعضی آدما . خودبينن .
ولی نشد . و من همچنان در عزای تو ميمونم . ميشم تا ابد سياه پوشت .
راستی بعد از رفتنت خيلی از دلها شاد شد . و الان همه پيش هم هستن . فقط من و تو هستيم که تنهاييم . رضا . فقط منو و تو هتيم که دوريم از اونها .
الهی خدا دلشونو شاد کنه . منم با عکسها و فيلمهای تو شادم ....
 
 

بعد از رفتن تو اسمان چشم هايم خيس باران بود..

و بعد از رفتن تو انگار کسی حس کرد که من بی تو هزاران بار در لحظه

خواهم مرد...

کسی حس کرد که من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت....

و بعد از رفتنت باران چه بغضی کرد..

و من در حالتی ما بين اشک و حسرت و ترديد...

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است... 

 

 ......::::::Va..ama..Eshgh::::::......