سلام .

امروز ميخوام . از يه واقعه خيلی جدی براتون بگم . ميدونيد . داريم به ۸ مهر نزديک ميشيم . . و اينجور که يادمه اون قديمها ی خيلی دور . نقالان و تاريخنويسان گفتن که در چنين روزی دختری به اين عالم پا نهاد که بسی زبان دراز و مهربان بود . همه را دوست ميداشت و حق همه را در آن واحد ميداد .

دهنتونم شيرين کنيد . تا من بگم

اينجور که تاريخ نويسان يواشکی و در خفا و دور از چشمش نوشتن و من خوندم . اين دختر قلبی مهربون داشت و بزرگ . و لی هيچ بنی بشری نميتوانسته در آن سکنی گزيند . چون همی . حقش رو زود ميگرفته و ميرفته پی کارش . البته من که چيزی نديدم . ( دروغ هم نميگم )

 

القصه . يه ۲۳ سال پيش . همزمان با انقراض نسل دايناسورها بود فکر ميکنم . :<. اين دختر که همانا خواهر من ميباشد به اين عالم هستی . پا نهاد . و دقيقا به اين هيبت :ی

 

 

 

بعله . اسمش رو نميگم . چون ممکنه . کشته بشم .

       

منم اينجوری هميشه نيگاش ميکردم .....( عکس بالا )

خواهری من . خيلی خوبه .و مهربون ولی حوصله زياد نداره که رو حرفش کسی حرف بزنه . به خاطر همين . هيچ کسی ااونو درک نميکنه . ( اينجور که خودش ميگه )

   عزيزم ...

با تولدت خوبي و مهرباني شکفت ...

تولدت مبارک ..

 زندگيت جاويد و شاديهايت پايدار  

 

 

ولی . به دور از همه اين شوخيها و خنده ها . . ميخوام از ته دلم بگم که خواهر عزيزم  و مهربونم

 . تولدت مبارک

~ وقتي که به دنيا اومدي داشت بارون مي اومد ولي هوا ابري نبود فرشته ها بودند که ميگريستند آخه يکي از اونها گم شده بود ..

عزيزم . ميلادت خجسته و مبارک

 

اميدوارم اين سال جديد زندگيت با بهترين روزها و يادگارهای زمان ورق بخوره .

 

اينم تبريکات فريان به قلم خودش ( تولدت مبارک خاله )

 

  

خاله اين يه خواستگاره . نظرتو بعدا بهم بگو . عکس داده . جواب ميخواد

و اينگونه بود که ما سه تا شديم

   

))))) نسيم عزيزم  . ميدونی که روزگارم . خيلی گرفته هست و هنوز نتونستم خودمو پيدا کنم . وقتی که داشتم . توی کاغذهام ميگشتم . ديدم  اين متن رو قبل از مرگ  رضا نوشته بودم . و آماده دارم . نوشتم و گفتم حتما . گل لبخندی بر لبات مياره . عزيزم . اميدوارم که به زودی ديدارهامون تازه بشه . و منم يه کم مثل آدمها زندگی کنم . نسيم . هميشه و هميشه دوستت دارم .

 تولدت مبارک