عشق کلمه اي نيست که بتوان آن رادر ميان لغاتي که هر يک بر تکه

کاغذي نگاشته شده است جستجو کرد,

بلکه حالتي است عرفاني که در ضربان هاي قلبي حزين و رنجور و يا ذره ذره عالم وجود هويداست.

البته ناگفته نماند , دست يافتن به هر يک از اين ذرات , مقدمه آن راه پرفرازو نشيب است

و به قول معروف هميشه بايد جزء راشناخت وسپس کل را جستجو کرد.

گوش کن ! مي شنوي صداي اندوهم را ! مي شنوي صداي بغضم را که با کوچکترين ضربه اي خواهد ترکيد !

بايد گريست براي شاخه هاي شکسته بايد فرياد زد به حال شقايق پرپر شده بايد اشک ريخت باديدن پروانه سوخته

بايد گريست براي چشم انتظاري عاشقان ...

پنجره ها خالي است هوا تنهاست ستاره ها سرگردان است خورشيد گريان است

 محبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت  کجاســـــــــــــــــــــــــت ؟؟؟؟

اگرقرارباشد من هم مثل ژول ورن دوردنيارادرهشتادروز بچرخم،ترجيح ميدهم دورتوبچرخم،چون تودنياي مني

Bebegim 
عزيزم
Seni  ben cok sevdim deli cesine
تورا مثل ديونه ها دوست داشتم 
Seni ben cok sevdim olur cesine
تورا تا حد مرگ دوست داشتم 
seni ben cok sevdim erkek cesine
تورا  مردونه مردونه دوست داشتم
seni ben ah seni ben
تورا   آره تورا
Bebegim
عزيزم 
sana gonlumu verdim
من قلبم را به تو دادم 
Bebegim
عزيزم 
sana omrumu verdim
من عمرم را به تو دادم
bebegim
عزيزم
seni senden cok sevdim
من تورا بيشتر از خودت دوست داشتم 
bebegim bebegim ahhhhh bebegim
عزيزم   آه عزيزم
seninle son defa konusa bilsem
كاش براي آخرين بار هم ميتوانستم با تو صحبت كنم 
seninle son defa dertlese bilsem
كاش براي آخرين بار هم ميتونستم باهات درد دل كنم
senin le son defa aglasa bilsem
كاش براي آخرين بار ميتونستم با تو گريه ميكردم 
seninle ahhh seninle 
 با تو   آه   با تو
Bebegim
عزيزم 
sana gonlumu verdim
تورا مثل ديونه ها دوست داشتم 
Bebegim
عزيزم 
sana omrumu verdim
من عمرم را به تو دادم
Bebegim
 عزيزم
seni senden cok sevdim
 من تورا بيشتر از خودت دوست داشتم 
Bebegim
عزيزم 

پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است
که از چشمانم بيرون ميريزند

 

کسي در باد مي خواند

 تو را تا اوج مي خواهد

 براي نازچشمانت

 چه بي صبرانه مي ماند

دلم تنگ است و بي يادت

 در اين غربت نمي مانم

 تو هستي در وجود من

من تو را هرگز نمي رانم

 

مهربان ترين خدا... [جملات عاشقانه ]




گفتم : خداي من ، دقايقي بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغه ي

ديروز بود و هراس فردا بر شانه هاي صبورت بگذارم ، آرام برايت بگويم و بگريم ، در آن

لحظات شانه هاي تو کجا بود ؟

گفت: عزيز تر از هر چه هست ، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگي که در تمام لحظات بودنت بر

من تکيه کرده بودي ، من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستي . من همچون

عاشقي که به معشوق خويش مي نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم

گفتم : پس چرا راضي شدي من براي آن همه دلتنگي ، اينگونه زار بگريم ؟

گفت : عزيزتر از هر چه هست ، اشک تنها قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي

کند ،اشکهايت به من رسيد و من يکي يکي بر زنگارهاي روحت ريختم تا باز هم از جنس نور

باشي و از حوالي آسمان ، چرا که تنها اينگونه مي شود تا هميشه شاد بود .

گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راهم گذاشته بودي ؟

گفت : بارها صدايت کردم ، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي ، تو هرگز گوش

نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيز از هر چه هست از اين راه نرو که به

ناکجاآباد هم نخواهي رسيد .

گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتي ؟

گفت : روزيت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ، پناهت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ،

بارها گل برايت فرستادم ، کلامي نگفتي ، مي خواستم برايم بگويي آخر تو بنده ي من بودي

چاره اي نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي .

گفتم : پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي ؟

گفت : اول بار که گفتي خدا آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خداي تو را نشنوم ، تو باز

گفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر ، من مي دانستم تو بعد از علاج درد

بر خدا گفتن اصرار نمي کني وگر نه همان بار اول شفايت مي دادم .

گفتم : مهربانترين خدا ، دوست دارمت ...

گفت : عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...

اميدوارم سال خوب و زيبائي رو شروع کرده و به پايان برسوني

 

 

با مداد رنگي ام ياد خوب آمدنت را نقاشي کردم و جاده سفيد رفتنت را خط خطي ، هر بار مي خواستم بنويسم دوست دارم نوک مدادم مي شکست ، ولي حالا هر وقت يادت تويه ذهنم زنده مي شه قلبم ميشکنه.