سلام

میشه فردا حتما  خونمون . با تعجب میگم فردا شنبه هست . مگه چه خبره؟میگه آخه یکشنبه مراسم دعوتیم .

گفتم آره . حتما میام  . چیکارم داری؟
- میخوام موهامو رنگ  کنم . های لایتش بمونه واسه بعدا
- باشه گلم . شنبه بعد از کارم میام پیشت

شنبه میرم خونشون و با هزار تا وسواس  و انتخاب رنگ  بالاخره موهاشو رنگ میکنم .
- آخه مراسم بابای ملیحه هست . نمیخوام بد ریخت باشم .
- باشه عزیز . من فردا هم باید برم خونه بیتا  و. فردا میبینمت .
- آره . خیلی عالیه  . شلوار مشکی هم خیلی بهش میاد
- باشه .  ... کفشمو چی؟ نمیدونم  جلو باز بپوشم یا بسته . یا اصلا صندل بپوشم
- نه بابا  . صندل که نه . کفش بهتره
ـ فروغ طلای سفید بنذازم یا زرد؟
- سفید . موهات روشنه . بهت میاد . ولی بدون گوشواره
- خوبه به آرایشم هم میاد . به نظرت سایه پشت چشمم حوبه؟
- نه . کمی تیره تر بشه . بهتره . بزار برات درست کنم .
- فروغ یه شال حریر  با خودم بردارم یا گیپور توی صورت؟
- وا . نه بابا . واسه چی؟اصلا هیچکدوم .
- نه بابا . خوب نیست . یه وقت ملیحه ناراحت میشه.....
- بابا . مراسم  بابای ۸۰ سالشه دیگه . دیگه ناراحتی واسه چیه؟
حالا چندمین سالگردش هست؟
- امروز روز خاکسپاریشه 
 ـ

نا خود آکاه  گفتم . چیییییییی؟مراسم خاکسپاریشه . اونوقت تو و مامانت دو روزه داریید . حاظر میشید . بریید  مراسم؟؟؟؟؟؟؟؟

ای خــــــــــــدا . مردن هامون هم . ارزششو از دست داده . تازه . وقتی هم داشتن از خونه بیرون میرفتن . خواهرش  سرش غر میزد که . ااااااااااااااا چرا رژ کمرنگ زدی؟ بابا زشته . یه وقت کسی میبینت با این قیافه . شکل مریضا شدی .
گفتم . پگاه کوتاه بیا . مراسم خاکسپاری رو با مراسم  حنابندون شماها قاطی کردید هاااااا . بیخیال بزار همینجوری بره....

تا عصرش حالم . از خودم و همه چیز به  هم ریخته بود . توی این غربت مردنمون هم مسخره هست . هر چند که شنیدم  و متاسفانه دیدمــــــــــــم. برای مراسم  ایران هم  دیگه کسی حرمت نگه نمیداره .

میگما  . چرا اینجوری شده؟

در زاويه پنهان خويش نشسته ام

و دست هايم به جست و جوي آسمان رفته اند

صداي پاي تنهايي من،

از كوچه پس كوچه هاي غربت به گوش مي رسد و

 طلوع غم مي كندامــــــــا من هنوز منتظرم !

منتظرم كه روزي به رسم مهر مرا ميهمان لحظات آفتابي كني!

خدايا وحشت تنهائيم كشت

كسي با قصه ي من آشنا نيست

در اين عالم ندارم همزباني

به صد اندوه مي نالم روا نيست

شبم طي شد ، كسي بر در نكوبيد

به بالينم چراغي كس نيفروخت

نيامد ماهتابم بر لب بام دلم از اين همه بيگانگي

تقديم با عشق