سلام . به همه دوستای خودم

اینجوری که میگن و منم یادمه  نزدیک به سی و اندی( که نمیگم اندی یعنی چند سال ) کودکی ناز و مهربون و دوست داشتنی پا به عرصه روزگار گذاشته . که دقیقا روز ۲۰ ارذیبهشت بوده و از اونجا که خودش نمره ۲۰ بوده در روز ۲۰ هم کوچ میکنه به دنیای شماها

 اونجا بود دیگه . واسه چی اومد . به این کره حاکی دیگه الله و اعلم . راویان این قصه حکایت کنند که این . کوذک  ما (جوجه اردک  زشت) . ناز . مامانی . ور ورو . کسی نبود  جز

فروغ جون تو

تولدم مبارک

سال ۸۳ یادش بخیر . ایران بودم . از بهترین  تولدهام بود . وای که هنوز عکساش میدرخشه

سال ۸۴ لعنتی هم ایران بودم . روز به یاد موندنی بود برام

۸۵ ایران بودم . و در کنار  مامانم و خواهرم بودم و همه روز مشغول اس ام اس بازی . ( بدترین سال) مثلا ... هیچی بگذریم .

و امسال

دور از همه کسی و همه جا . توی اتاق خودم و با لب تابم  تولدمو  جشن میگیرم .

بعضی آدما اینجورین دیگه . هر کاریشون کنی کاراشون با غم هم آوازه . مثل خود خــــــرم .

ولی امسال . توی این روز و ساغت نیمه شب  از خدا یه چیزی میخوام :::

که: زندگی بدون عذاب رو بهم نشون بده . بدون فکر خیال ...

 عذاب وجدان ندارم .به هیچ کسی مدیون نیستم . هر کسی هر محبتی در حقم کرد بدون پاسخ نذاشتم .

 ولی دلم رو میخوام از غم خالی کنه . میخوام تو دلم فقط عشق علــــــــــــــــــــــــــی باشه و بس!