هیچ بهانه ای نیست برای ِ نوشتن ..!

ولی حالا که می شه برایِ تو نوشت ، بهترین بهانه ای برای نوشتن...

خیلی دوست دارم خیلی زیاد

برای تو می نویسم که معنی عشقی برای من و عشق رو باتو حس کردم

دوستت دارم دوستت دارم

بیش تر از معنای واقعی كلمه دوست داشتن!

دوستت دارم همچو طلوع خورشید در سحر گاه عشق!

دوستت دارم باتمام وجودم، با احساس پر از محبت

دوستت دارم بیش تر از آن چه تصور می كنی!

نمی دونم ...

فقط دوست دارم با معنی بیشتراز دوست داشتن

همه دنیای منی...

از من نپرس چقدر دوستت دارم
اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست
به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم
مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد
مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم
بگو معنی تمرین چیست ؟
بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟
بریدن از خودم را ؟
مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...
از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم
همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد
تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند
نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...
هوای سرد اینجا رو دوست ندارم
مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام

۱ ماهی هست که برگشتم لندن

امساال یه جوری هستم .  با اینکه   این  تعطیلات که ایران بودم . خیلی کم بود . ولی میخوام بگم ....

کاش بعضی ها بفهمن که من دیگه از دیدن . کامنتهاشون خوشحال نمیشم . بر عکس

مامان هستی مهربون و هستی مهربونم . خیلی دوستتون دارم . شاید از همه این  به ظاهر دوستان  فقط شما و ژروانه  برام هستید .

چرا دوستام اینقدر ازم گله میکنن که فراموششون کردم . ؟؟؟؟؟

؟ چرا اونها که اینقدر توی یاهو ایمیل دم از بی وفایی من میزنن  یه کم دنبال من نمیگردن؟

چرا همیشه این منم که باید بگردم دنبالشون

؟شاید چون خیلی خرم!

دلم نگرفته

. اتفاقا . حس خلا دارم . اینقدر سبکم که نمیتونم خودمو  توصیف کنم .

 از گذشته خودمو جدا کردم . دیگه به هیچ  فردی و شی ای  فکر نمیکنم  تعلق به هیچ کسی ندارم

. نه تعهد دارم . نه تاهل دارم

دوست ندارم . معشوق کسی باشم .

 وقتی  اسم کسی توی شناسنامه ات نیست .

 راحتر نفس میکشی

. و حسی غریب بهت میگه    تا حالا برای فرار از خودت هر کاری کردی . اما حالا دیگه نه .

میخوام . برای خودم زندگی کنم . و  حق خودمو از زندگی بگیرم . مردگی بسه .

و اینک این منم

زنی تنها

در آستانه فصلی سرد

                                    خدایا شکرت .

539