بازم هوای دلم ابریست . باز هم ...

ساعت به وقت محلی میگه ساعت ۵ صبح هست و من دیگه خوابم نمیاد مثل هر روز .
میخوام راه برم که بتونم نفس بکشم
بنویسم که بدونم هنوز زنده ام
گریه کنم که یادم نره هنوز توی  ناکجا آباد  هستم
کلاف سرنوشتم به دست کدوم نامردی از روزگارم گره خورده نمیدونم

خدایا راه   نفس کشیدن کدومه  خدایاآخه خفه شدم از دست این بنده هات . چقدر بگم خودت جوابشو بده . آخه منم  آدمم . و خودتم میدونی که اونقدر محکم  هم نیستم . بعضی وقتها از مادر بودنم خجالت میشم که اینقدر زود میشکنم . خدایا کاش  واقعا اینجوری بود که هر کی از زمین کنده بشه به آسمان و خودت نزدیک میشد . من که کندم از همه چیز  حالا نوبت اینه که به آسمونت نزدیک بشم . باور کن اتفاق مهمی نمیافته .همه چیز بعد از نهایتا ۴۰ روز (  اگه  خیلی عزیز باشم . وگرنه بعد ۷ روز ) به وضع اولش برمیگرده و رفته رفته همه یادشون میره که کسی بود و ناله ای میشنیدن و جوابی نداشتن . مگه شهرزاد ( مامان گلک )  رو نبردی  به آسمان . رضا  . یا  دوستای بارسی بلاگ . خیلی ها رفتن . چی عوض شد؟
به منم گوش بده . نمیگم از این قفس رها بشم . لااقل قفسمو به  یه جای دیگه ببر بلکه دلم باز بشه

هستی هر روز  جلو چشمامه و مخصوصا صحنه آخر خداحافظیمون . و قائم  کردن اشکاش از من هستی مهربونم .

از دریا هم خبری دیگه ندارم .

این واسه انتفام کور

دوستا میرن و خاطره هاشونن آدمو آزار میده .

خدایا شکرت
به همه داده هات و نداده هات
که
همه داده هات از در رحمت بوده و
نداده هات از راه حکمت