هیچ کس ویرانیم را حس نکرد...
 وسعت تنهائیم را حس نکرد...
 در میان خنده های تلخ من..
 گریه پنهانیم را حس نکرد...
 در هجوم لحظه های بی کسی...
 درد بی کس ماندنم را حس نکرد...
آن که با آغاز من مانوس بود...
لحظه پایانیم را حس نکرد
برگهای آخر تقویم عشق-
 حرفی از یک روز بارانی نداشت 
 
 سلام .
این امکانات برشین جدید شده.  اما همه تمدنها  اولش خیلی دست و با گیره . از جمله اینکه خیلی سرعت نوشته ها رو میاره بایین
القصه
قصه  زندگیم رو تا جایی مینوشتم که  مشغول  دست و بنجه نرم کردن با روزگارم  بودم
تابستون که  دیگه به سلامتی و  دل  خوش روم به  دیوار نسیم رو    شوهر دادیم . دیگه برگشتم لندن که    قضیه زندگی خودمو هم یکسره کنم .
  تا به کی میان  خدایان  سرگردان
این بود که طی بحثهای   فیلسوفانه  و اینکه   دیگه هیچ ترسی از طلاق  ندارم(( چون دیگه خواهرم شوهر رفته و کسی نمیتونه بگه  حرفی )) خوذمو برای زندگی   مجردی آماده کردم
 به چندین  دلیل::::؟
1_ در غیاب من  منو طلاق  انگیلیسی داده بود و کارم گیر بود به  عقد ایرانیم
2-  سربرستی بچه رو ازم گرفته بود با کمک خواهرش
3- اجازه کار نداشتم چون   محل زندگیم نباید روشن میشد
4- شوهر من بر عکس چیزی که نشون  میده خیلی  دهن بینه
5- سر کار که نمیره
6- بد دهن که هست
7- به فامیل من هیچ احترامی قایل نیست
8- توی جمع هیچ احترامی برای من قایل نیست
9 - خیالباف به حد بالااااااااااااااااااااااااااااا
9- فقط کافیه   بهانه ای  براش بیش بیاد اونوقت ==== منو میرسونه به حد  انفجار
10- ....
11- ووو
بازم هستا . اما . بقیش  واسه خوم .
حالا چی داره

1- کد بانوی خوبی هست  ( آشبزی و جاروکشی )
2-  توی خرج کردن بول خسیس نیست . مگه اینکه یادش بدن
3- 
دیگههههههههههههههههه چیزی  یادم نمیاددددددددددددددددددد
8 ساله که اینجوری هست و میدونم بقیشم میمونه .
اینها رو نوشتم / به جواب اون  ذوستاییم که میگن بشین خوبیها و بدیهاشو  بنویس
و اما خودم
 1- اعتقاد به فرهنگ تک فرزندی( از اینرو ملقب به اجاق کور هستم .از طرف آقای بدر )
2-  وقتی که دیگه نتونم تحمل کنم اونوقته که  اینقدر جیغو داد میزنم که  از حال میرم ( در حد سکته )
3 . برای خودم زندگی میکنم ( هیچ کاریم به زنهای شوهر دار شبیه نیست )
4 - کسی که اذیتم کنه نمیبینمش ( آینه دق رو میخوام چیکار؟ از این رو در 18 ساعت بیداری 16 ساعت بای نت و بقیش هم مشغول دیدن سریالهام هستم )
5- مثل خانمها  لباس نمیبوشم ( چون این هم نشونه اینه که  اعتراض دارم )
6- وفادار نیستم ( چون شوهر واقعی ندارم)

من هم خیلی بدی دارم اما خوبیهام خیلی بیشتره که نمیگم میترسم ریا بشه ( خجالت )

بالاخره مدارکمو جور کردم و 5 ماه  بیش رفت ایران که طلاق ایرانی رو هم تموم کنه
اما
از اونجاییکه این مرد هیچوقت بای حرفاش نبوده و نیست این کارو تموم نکرد و  بازم بعذ از 5 ماه برگشت ..... و دیدم چه فدر عوض شده
تصمیم گرفتم از اینجای زندگی واقعا عوض بشوم
بشم زنه خونش
چون دیدم یه کم مهربونتر شده
لباس بوشیدنم شد کت و دامن و . یا کت و شلوار
دیگه داد نمیزدم و  با ثدای کم حرف میزدم
بیشتر خونه بودم و   باهاش حرف میزدم
و همونجوی که بیشترتون میتونید  بگید . فقط شبی 1 ساعت توی نت بودم  اونم چک ایمیل
به عبارتی شدم  خانم خونه .
همون هفته اول رفت و عقد انگیلیسی رو تمدید کرد و همه چیز درست شد
ولییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
دیشب  ورق زندگیم برگشت
من 8 سال هست که توی این خراب شده هستم اما هیچ حق و حقوق دولتی ندارم . از جمله  باسبورت اینگیلیسی
دیروز صبح با هر کلکی که بود راضیش کردم که بریم و فرم  باسبورت رو بگیریم و   منم بریتیش بشم و قبول کرد

دیشب که  مهمون داشتیم .من رفتم که فریانو بخوابونم .
موقع برگشتن به طبقه بایین .  توی بله ها میخ کوب شدم
نمیخواستم چیزهایی که میشنوم رو باور کنم
اما داشتم میشنیدم ::::::::::::
 - تو رو خدا این فرم رو براش بر نکن !
- آخه چرا؟
- تو که نمیدونی . به خدا به خاطر همین هست که تا حالا با من مونده و اگه بریتیش بشه با من زندگی  نمیکنه . من میدونم که هیچ چیزی برای نگه داشتن فروغ توی دست ندارم . اگه براش  درست کنم دیگه میره 
- ای داد . مگه چه خبره که بره؟وقتی تو مثل آدم زندگی کنی خوب اون چیزی نمیخواد
- نه تو خبر نداری ! میخوای چند تا رن نشونت بدم که سال اول اومدن از ایران و باسبورت گرفتن و دیگه  زندژی نکردن؟طلاق گرفتن و رفتن و رفتن با مردهای دیگه
- خب  فروغ با اونها فرق داره
- چه فرقی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ وقتی  ببینه زنذگی بذون من براش راحتره خوب میذه . دولت این حق رو میده. تا جایی که شد با زور  براش باسبورت نگرفتم و حالا که میبینم  هیچ راهی نمونده دارم براش نقش  مرد مهربون رو بازی میکنم که بتونم نگهش دارم . ( من فکر میکردم عوض شده )


و اینجا  بود  که اومدم  توی حرفش و بهش گفتم  . برای من مهم نیست  . میخوای بگیر . میخوای نگیر . فقط خودت باش . یه آدم نه بازیچه فکرها و حرفهای دیگران
از دیشب تا حالا هم  دیگه باهاش حرف نزدم و  دارم از  غصه  میترکم
من به این فکر میکردم که مرد زندگیم بالاخره سرش به سنگ خورده و آدم شده . اما افسوس که یادش دادن که حالا چند وقت نقش آدمهای خوب رو بازی کن و  منو سر کار بزاره
آخهههههههههههه خدا مگه مهربونی و  خوب بودن چه ضررری دارههههههههههههه؟
چرا این مراااا اینقدر خودخواهن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا باید  چوب کارهای  یه  کس دیگه رو من بس بدم؟
چون همسر برادرش بعد از گرفتن باسبورت با بچه رفته  . حالا من .....
ای خداااااااااااااااااااااااااااااا
آخه یه راهی بزار
مگه نه اینکه اگه یه در ببندیصد تا در باز میکنی/
صد تا  در نخواستم . یکیشو باز کن .
چند وقت ننوشتم از خودم اما خواستم شماها هم بدونید . توی دنیای ما خشک و تر با هم میسوزن 
چه بهتر که از نوع ی باشیم که اگه سوختیم دلمون نسوزه
لعنت به  مردهای   مزخرف و  بی منطق ایرانی ( بلانسبت شما دوست عزیز! )