سلام .

وقتی میشینم فکرشو میکنم . میبینم هیچ حسی از مادر داشتن و مادر شدن فشنگتر نیست

اینو جدی میگم .

تنها چیزی که توی زندگی بهم  مدتهاست نهیب میزنه که نگران چی هستی؟و یه کسی بهم جواب میده آینده مال توست چون یه پسرت کنارته

وقتی کامنتهای تولدم که پست قبل بود رو میدیدم . خیلی حالم گرفته میشد چون بالاخره اونی که منتظرش بودم نیومد

فهمیدم که واقعاهر کی از دیده بره از دل هم زود زود میره

خیلی از بچه ها ادعا میکردن که دوستم هستن و همراهم هستن  اما

خوب دیگه هر آدمی فقط یه روز مال خودشه و مال من 20 اردیبهشت بود

که گذشت

این نیز میگذرد

:::::::::::::::::::::

چه زود گذشت

انگار همین دیروز بود که مامان از تهران آمده بود که موقغ تولد فریان لندن باشه و من تنها نباشم

انگار همین  دیروز بود که با دلواپسی رفتم بیمارستان

 

Photobucket

ساعت 1:20  عصرروز جمعه 24 می  2002    =  ساعت 4:50 عصرروز جمعه 3 خرداد  فریانم به دنیا آمد 1381

فریان به معنی خوش صورت و خوش صدا بود  که همون لحظه اول  صداش کردیم  .

خیلی سخت بود پیدا کردن اسم . چون نمیخواستم اسم عربی تا خارجی روی پسرم بزارم و از طرفی با اسمهایی که صاحبانشون مرده بود هم میونه نداشتم

بالاخره   موفق شدم  فریان رو هم ثبت کنم  برای شناسنامه ایرانی با اینکه این اسم رو از ایمهای ایرانی در آورده بودم  اما نمیدونم چرا  دوست نداشتن  این اسم رو  بزارم توی شناسنامه ایرانی . ( سفارت ایران)

 

امروز دقیقا 6 سال از این  روز مگذره.

Entry for May 22, 2008