هنوزم عاشقونه هام همرنگ چشمهای تو اِ .. .. تموم دلواپسیام برای فردای تواِ

می دانستم که نیستی

اما باز منتظرت می شدم

لحظه ها را پس می زدم

تا به لحظه امدنت برسم

گریه ها را جمع می کردم

شاید دل سنگ تو را بسوزانند

چشم هایم را به زمین می دوختم

تا گام های خسته ات را بر انها بگذاری

و برایت می مردم

شاید زودتر تنهایی ام را خسته کنی.......

                                                                           Entry for September 02, 2008

زتو مهربانتر کیست که دردهایم را با او در میان بگذارم و زخمهای دلم را پیش رویش بشمارم ؟ .......
از تو آئینه تر کیست که هزار توی روحم را به من نشان دهد، بی آنکه سرزنشم کند؟.........
در روزهایی که ابرها بی وقفه بالای سرم راه می روند،
جز تو چه کسی زیر درخت می ایستد و برایم ترانه می خواند؟ .....
. در شبهایی که ماه و ستارگان و آتشکده ها و فانوسها هر یک به سویی می گریزند،
جز تو چه کسی شمعی در دلم روشن میکند؟......
خوب من .....
مرا به خاطر همه نامه هایی که برای تو ننوشتم ، ببخش !......
مرا به خاطر همه آوازهایی که برای تو نخواندم ، ببخش !....
مرا به خاطر همه لبخندهایی که زندایی کردم و از تو دریغ داشتم ، ببخش !....
مرا به خاطر آغوشی که از تو دریغ کردم ، ببخش !....
من میتوانستم در یک بعداز ظهر زیبا شاخه گلی به تو هدیه دهم ،
اما پاییز اجازه نداد....
من میتوانستم در یک صبح تازه سرم را روی شانه هایت بگذارم و گریه کنم ،
اما غرورم اجازه نداد ....
من میتوانستم عشق و معانی واقعی زندگی را با تمام وجود درکنارت احساس کنم ،
اما ..... بهترینم ... صدایم را ببخش ! لبهایم را ببخش ! اشکهایم را ببخش !....
از تو مهربانتر کیست که سرگذشت دستهایم را برایش بنویسم و از فاصله ها گله کنم ؟...
. از تو آئینه تر کیست که قامت بر قامتش بایستم و احوال دلم را بپرسم !.....
از تو مهربانتر کیست.....

 

آدمهایی که ظاهروباطنش­ان یکی است هیچ وقت کسل نمی شوند.

درمقابل آدمهای متظاهرمحکو­م به کسلی هستند.

برای اینکه زندگی خودرابه دو بخش تقسیم کرده اند.

خودواقعیشان را سرکوب می کنند            ­ 

 وتظاهربه زندگی ای می کنندکه دروغین است.

منشا کسلی همین زندگی دروغین است.

اگرآدم کاری راانجام دهد که ازته دل می خواهد

هیچ گاه کسل نمی شود