هم خونه من ای خدا از دست من خسته شده

كتاب عشق ما ديگه خونده شده بسته شده

خونه ديگه جای غمه اون داره از من دور ميشه

اين خونه قشنگ من داره برامون گور ميشه

ای دل من ای ديوونه بذار برم از اين خونه

 

هم خونه من با دلم خيال سازش نداره

دستای مردونش ديگه ميل نوازش نداره

ای دل من ای ديوونه بزار برم از اين خونه

 

وقتی بياد اون روزا بوسه به موهاش ميزنم

سرش به کار خودش انگار نه انگار که منم

شب تا ميخوام حرف بزنم اون خودشو به خواب زده

اون مثل روزگار شده .يه روز خوبه يه روز بده

ای دل من ای ديوونه بزار برم از اين خونه

فدای تو