مگذار که دور ازرخت ای يار بميرم                       يک ره بگذر بر منو   بگذار   بميرم

مردن به قفس بهتر از انست که در باغ                       از طعنه مرغان گرفتار بميرم

هر مشکلی اسان شود از مستی و ترسم         خالی شودم ساغروهوشيار بميرم

گفتی:که گر بگذرم از شوق بميری                      قربان  سرت .بگذر و بگذار بميرم

زان روز که دل در خم گيسوی تو بستم                 از محرم و بيگانه بيکبار گسستم

از ما سخنی جز سخن عشق نپرسيد              زان روی که سودا زده اهل الستيم

                                                                          با تشکر از تو

سلام به همه شما مهربونا .

مرسی از کامنتهای قشنگتون . ممنون که تشويقم ميکنيد خوش حال ميشم مرسی .

ولی من کلا ادم انتقاد پذيری نيستم . خودتو برای انتقاد کردن از من خسته نکن

چون هر کاری ميکنم به دستور دل بيچارمه . حيوونی گناه داره اينجا ديگه ميخام ازاد

باشه . ......

امشب دلم يه جوريه . اومدم متنم بنويسم . اول قبلی رو خوندن .

که چقدر دل توی دلم نبود که بيام ايران .

و الان .....حالم از شنيدن اسم ايران بد ميشه

۲ ساعتی هست که ... حالم گرفتست .ديگه حس رفتن سرد شده توی وجودم .

اخه چرا مادرا ميتونن همه چيز به بچه هاشون بگن . ولی بچه بدبخت از ترس ناراحت

نشدن مادر بايد بخنده . ......

اخه خدا منم ادمم .

۱۴ ماه هست از ايران اومدم  ۳ ماه ايران بودم . خون عالم شد بدلم .

اخر هم عزيزترينم رو از دست دادم .(باهام قهر کرد). با يه عالمه غصه .تشريف

اوردن لندن . شهر مردها .

توی اين ۱۴ ماه جون کندم . وقتها بود که مثل مرغ سر کنده  بودم . وقتی پسره کوچولوم ميخابيد اينقد زار ميزدم . که ايينه هم حالش ازم بهم ميخورد . .........مثل ادمای روانی ..... دست بدامن کوچک و بزرگ فاميلم شدم . ... در عوض همه گفتن :بی خيال . درست ميشه .چه جوری رو کسی نميدونست......تا  اينکه خودم باز افتادم جلو ..

ای خدا . گوش بده . اگه يادت رفته . اونروزا رو .يادت بيارم .

خدايی که از وقتی خودمو شناختم چشمامو با اشک پر کردی

ای خدا . ميبينی .

با سماجت خودم و ياری يکی از دوستای گلم . تونستم با عزيزم حرف بزنم .........ديگه خيالم راحت بود . راحت شدم .... زندگيم داشت از سردی ميامد بيرون .... انگيزه پيدا کرده بودن برای رفتن . ...... تا هفته گذشته .....

تلفن زنگ زد .....کاش نبودم .......ولی برداشتم مادر بود .. غش غش خنده وشوخی که چی شده چی نشده ...يه دفه برگشت گفت . من باحات حرف  دارم ..................اولش حاليم نبود . گفتم جانم بگو ميشنوم ..

مادر بعد از گفتن ۱ ساعت دليل . . گفت :

يا منو انتخاب کن يا بقيه رو . مخصوصا عزيزمو گفت

اون لحظه يخ کردم . ولی گفتم . ای  مادر . تو مادری . تو چرا خودتو توی مقايسه ميزاری. و از اونجا که دختر بزرگ خانواده هستم . اون دو تا وروجک (خواهر و برادرم)خيلی راحت تصميمشونو ميبندن به من . از بخت نامراد .

اونروز به شوخی گذشت . ....

اما الان زنگ زد که مطمن بشه . تازه فهميدم قضيه خيلی جديه . .... توی اين ۱۴ ماه هم به خاطر اينکه من زياد دلتنگ عزيزم نباشم . محبتشونو بيشتر کردن . با خواهرم . و الان ميگه تصميم بگير .

اخه خدا . خدايی باش . اخه چرا با من اينجور ميکنی

انداختيم توی اين شهر مرده ها . بدون کسی . . ياوری . اينهمه عذاب بکشم . اشک بريزم نذر کنم . که عزيزم با من اشتی کنه . بعد .. حالا اينجور

تو که ميدونی بعد خدا توی دلم عزيزمه . اگه از خدا نميترسيدم . چيز ديگه ميگفتم

بعد پسرمو دوست دارم .

حالا ........

دارم دق ميکنم . دق به معنی واقعی . اخه چرا ادما اينقد حسودن . اخه بابا . منه بدبخت چه هيزمی به اين روزگار فروختم . ... هميشه شاديهای کوچيکم بايد خراب بشه . اخه يکی نيست بگه . بابا منم ميخوام ادم باشم . ميخوام ازاد باشم . .......

ولی خدا .خودت ميدونی . بازم ميگم

عزيز من واسه من عزيزترينه

من اخرش هم مجبورم بر خلاف ميلم دروغ بگم . به مادر . ولی محاله محاله عشق عزيزم توی دلم سرد بشه . بزار دلشون خوش باشه که من تنهام . ولی ............

تو نباشی چه کسی منو نوازش بکنه

با صبوری با منه . دلخسته سازش بکنه .

ببخشيد سره شما رو هم درد اوردم  . ولی بالاخره انقدر نوشتم تا اشکم بند اومد

اخه من نه شما  بگيد .

کدوم مادری خودشو مقايسه ميزاره . .... تو بگو؟

در اخر بازم

شيشه نزديک تر از سنگ ندارد خويشی       انچه بر کس ميشود از خويش است

فدای تو