جای

من

خيلی

خيلی

خالی

 

 

پاييز بود

باران تند تند ميباريد           ........ خسته بودم         ........          چشمهايم بسته بود       ....... ..نه .. شايد خواب بودم ........ ..... به   .. چه خوابی  ....        ...... خواب لحظه عاشق شدن    .......  خواب روز اشنايی ... ديده بودم ..... در همين واديه ها بود افکارم ... که ..قطره ابی چکيد بر پيشانی ... بيدار شدم ............            ......   اما .............................    ... شادم ................................... چون .....................................  لحظه ديدار نزديک است ............ .لحظه ديدار نزديک شد .............   

سلام مهربونم

اول از همه چيز ميخوام ..بگم . که ممنون .ممنون ممنون از کامنتهای خوبتون ... از اينهمه دلسوزيهاتون . مرسی . وبعد هم .... من بر خلاف ميلم مجبور شدم به مادر دروغ بگم . چون خودش دوست داره که دروغ بشنوه . اون ميدونه من عزيزم رو حتی واسه يک لحظه هم فراموش نميکنم ...بگذريم ....

دوم اينکه ...... ميخام از ته دلتون برای اون دوستی که من خيلی نگرانشم  دعا کنيد .مشکلش حل بشه . التماس دعا

و سوم .....

ديشب با يکی از دوستان صحبت ميکردم ...نظرشو پرسيدم در باره وبلاگم . گفت :اينروزا همه همينجوری شدن . همه وبلاگها شده نامه ...... نامه ای که هيچ وقت اونی که بايد بخونه نميخونه ........!!!!!! اولش خيلی بهم برخورد . ولی بعد ....... فکر کردم راست ميگه . ...واقعا راست ميگه .............................................و چون هميشه خواستم با بقيه فرق داشته باشم . تصميم گرفتم ..!!!!                          ديگه واسه من که اين همه خواهر و برادر دلسوز دارم . . که اينقد مهربونن . و حتی بگم از .(...) دلسوز ترند . حالا که ديگه با عزيزترينم رابطه دارم .ميتونم مثل هميشه باهاش درد دل کنم .و اينکه حالا بابا عظيمی را هم دارم که ميدونم بابای خوبی هست واسه همه ما (فقط مامان نداريم)...حالا ديگه وقتی نگاه ميکنم ميبينم کامنتهای وبلاگم شده چهل تا .....ديگه دلم نمياد دلتونو با اين حرفا اذيت کنم .. من ديگه تنها نيستم . ......

پس تصميم گرفتم از اين به بعد . مسير وبلاگم رو عوض کنم .  . تا جای اينکه به غمهاتون اظافه کنم . به .   خنده هاتون اظافه کنم .

ميبرمتون به سوی  زندگی ....... به سوی با هم بودن ..... ..  

ميخام اگه خودم عرضه استفاده از اين نکته ها رو ندارم . شما بدونيد ......             اينروزا همه عاشقن . زود همهمون عاشق ميشيم . ولی متاسفم که بگم کی عاشق ميمونه ؟

چون بلد نيستم . و من با استفاده از کتاهايی که دارم . و هيچ وقت بهشون عمل نکردم اين نکات را ميگم . ...... تا لااقل شما استفاده کنيد . ...

ما نميتونيم پدر و مادر خودمونو  به خاطر چيزهاييکه نميدونستن و به ما ياد ندادن سرزنش کنيم . ولی ميتونيم کاری کنيم که فرزندان ما .ما رو سرزنش نکنن .

بنابرين از اين به بعد غمخانه تعطيل .

 دعا يادتون نره

   فدای تو