ای ستاره ها چه شد که در نگاه من

ديگر ان نشاط و نغمه و ترانه مرد؟

ای ستاره ها . چه شد که بر لبان او

اخر ان نوای گرم عشقانه مرد؟

ای ستاره ها . مگر شما هم اگهيد

از دو رويی و جفای ساکنان خاک

کاينچنين به قلب اسمان نهان شديد

ای ستاره ها . ستاره های خوب و پاک

پس ديار عاشقان يک زبان کجاست؟

    فروغ

سلام . سلام به تويی که با مهربونی اومدی اينجا 

سلام همدم

سلام مهربون

سلام بی غروب

سلام ستاره من

امروز ديگه همت خودمو جمع کردم که اپ ديت کنم . من تا ۱۹ دی نميخواستم اپ ديت کنم ولی خوب ديدم تا ۴ روز ديگه اين دايی منو زنده نميزاره .

يه چيز جالب بگم براتون . ما توی اين  دنيای مجازی راستی راستی خانواده ای درست شديم . جديدا عمو هم پيدا کرديم . شديم :

بابا عظيمی - مامان هستی - دايی - عمو - خاله ريزه - عمه اذی....

همگی در دنيای عاشقانه . ...منتظر فاميلهای جديد باشيد .

امروز کمی اشفته هستم . و اينو از نوشته هام ميتونی بفهمی .خوبه من . از اينکه اينقد سعی ميکنی توی زندگيم باشی مرسی . حرفات. صدات . مثل يه خطی ميمونه که روی صفحه سنگی دلم حک شده . روی دلی که اينروزا بيشتر از هميشه بهانتو ميگيره . اخ که لعنت به اين راه دور . لعنت به دل وابسته . لعنت به دلی که هيچ وقت نتونست بهت بگه چه قد براش عزيزی . هر وقت خواستم بگم لال شدم . اصلا وجودت . اسمت برام اينقد عزيزو پاکه که هميشه  ابهت وجودت زبونم رو قطع ميکنه .....هيچ وقت نميتونم لحظه های قشنگ با تو بودن رو فراموش کنم . لحظه هايی که مثل يه بچه توی چنگ تدير و گذشته گم بودم .و تو کمکم کردی تا با باشم. تا بدونم کی هستم . تا بتونم نفس بکشم . تو و پارسا کوچولوی من . (اللهی بميرم براش که مريضه )خوشحالم که هستی . خوشحالم که دارمت . ولی هراسان از . از دست دادنت . ......
خدايا ديگه بسه ... ديگه اذيتم نکن . بزار با شاديهايی که دارم سرم گرم بمونه . بزار نفهمم کی هستم . بزار با داشتن او به خودم ببالم . بزار منم مثل ادم زندگی کنم .... هر چند عادتم دادی به از دست دادن شاديهای  کوچيکم . .ولی . اين ديگه کوچک نيست . خدا ..... خدا اين وابستگی . اين پشتوانه عاطفه ای منه .

در پس اينهمه هياهوی زندگی                  خواستن تو چه پاک و بی الايش بود

در ارامش يک عصيان

   بازت يافته ام تورا.....

       که غوغای بيکران زمان را

         در حريم رويش يک شاخه گل

            در صفای حرمت يک دم سکوت

                 در مسير حرکت يک چند   نسيم

                       به تصوير ميکشی

اين شعر قشنگی که خوندی از من نبود .هديه بود از کسی بود که بهترين بهترينها را برايش ارزو دارم .

تا ۱۹ ديماه خدا نگهدارت

مرا آغاز کن يکسر ! از اينجا تا شب بستر

/ حريق از بوسه را سر کن و تا پايان خاکستر

/ مرا از قطره جاری کن ! مبدل کن به اقيانوس

/ نه از ميلاد و خاکستر که تا آغاز يک ققنوس

 / چراغانم کن از بوسه در آواره شب و پرسه !

/ در اين طوفان پناهم باش که می ترسم از اين هر سه.......

       فدای تو