شب..... شب... شب...


چه بی صدا شروع ميشه و

 چه پرسکوت به آخر ميرسه ولی....

ولی توی همين سکوتش،

 غوغايی رو در وجود من به پا ميکنه...

زخمهای دوری تورو بيشتر از تمام لحظه ها تازه ميکنه...

بعضی وقتابا خدا ميگم....

 چرا شبها هميشه هستند؟؟؟؟

  چی ميشه اگه هميشه روز باشه؟

 تا منم کمتر به خاطرت گريه کنم...

 تا کمتر بهونه وجودتو بگيرم...

کودک قلبم در گهواره ميگريد...

عشق پاکت... تنها غذايش بود...

ولی باز به خدا ميگم . :

خداجون مرسی دستت درد نکنه . اگه از رحمت بستی دری رو از محبتت يه در بزرگتر به روم باز کردی

اينجاست که ميگم؛

يار هميشه من .دوست خوبم .:

اگه شب هست ولی با تو و در وجود تو قشنگه

اگه شب سنگينه من با وجود تو هست که به قشنگيهاش ميرسم

 بری قلبم

 ميميره....باور کن

 

 

اينجا ماله عزيزمه )(عمه هام)))

مريم جون مرسی که به يادم هستی . عزيزم . مهربونم . فداتون بشم . از طرف من

روی پارسا و عمه رو ببوس . و عمه ملوک . رو . عزيزم . چندين بار برات ايميل دادم ولی نيومد . مجبور شدم اينجا بنويسم . مريم . خودتم ميدونی که آدمای حسود توی دنيا زيادن . عزيزم . اگه بيام که ميبينی چکار ميخوام بکنم باهاشون . حالم از رابطه های زورکی بهم ميخوره . عزيز زنگ بزن به مامان و بگو شماره مبايل و خونه منو بهت بده . اگه نداد اونوقت من ميدونم با اونا چکار کنم . زندگی من ماله خودمه . توی اين روزا خدا ميدونه که چه قدر توی ذهنم هستيد ولی چه کنم . که اصلا نميتونم کاری کنم . البته به يکی از دوستام گفتم که به عمه آذی زنگ بزنه و توضيح بده ولی از شانس بد من سپر گوشی رو برميداره . خانمی دوستتون دارم . خيلی زياد . من ۲۵ فروردين ...سه شنبه ميام ايران . واااااااااااااااای که خدا ميدونه دارم دقيقه هارو ميکشم نميشمرم . برای اومدنم . برای ديدنه همه عزيزام . دوستتون دارم و فدای همتون بشم . البته همه اونا که فراموشم نکردن . هر کسی ازم پرسيد . بگيد که زنده هست و به بابام هم نگو من دارم ميام . ميخوام خودم برم پيشش . باشه گلم

فدای تو