سلام....

از کجا آغاز کنم قصه ای را که بيانگر عظمت و شکوه يک عشق است.

قصه ای که در باطن از دريا کهنسالتر است

آنروز که غريبانه پا به سرزمين قلبم نهادی

به پای مقدمت گلهای زيبای  محبت را برايت چيدم

آنگاه که از شوق آشنايی به دنبال واژه ای می گشتم .......

سلام کردم و اولين قدم را برداشتم.

من آرام آرام و با احتياط به کوچه پس کوچه های دلت قدم گذاشتم تا.........

تا تو را بيشتر بشناسم<<<<<<<<<<<<<<<<

و آنگاه که اجازه دادی در دريای چشمانت به جستجو بپردازم گمشده خود را يافتم

تو مرواريدی از محبت را به من هديه دادی.

تو به زندگی من حرارت دادی و شادابی بخشيدی

و من ............

و من در برابر اين هديه ميخواهم بگذاری برای هميشه مهمان قلب تو بمانم

فقط مهمان.

                                            تقديم به مونس تنهاييم ......همسرم

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

سلام . دوباره

شايد ۱ هفته ای باشه که ميخوام آپ ديت کنم ولی نميتونستم...نميدونم اين پرشين بلاگ مشگل داره يا اين کارتهای هندلی ايرانه ....بهر حال امروز تونستم وارد بشم به پرشين...

اول از اين که بگم واااااااااااااای که سه شنبه قبل رو براتون بگم که چه قدر خوش گذشت ... آسمون......مادر خانمی ...... فيروزه.........هومن عزيز ......اميد .....

منتظر رها و امير  هم بودم که نيومدن

ولی خدايی خيلی خوش گذشت . مخصوصا از ديدن آسمون خوبم . که مثل آسمون آبی و روحش بزرگ بود

فيروزه که هيچی خدايی همش دنبال سوژه بود که برای باباش تعريف کنه....ميدونيد از قديم گفتن که هر حرفی رو جلوی بچه ها نگين؟يادتونه؟من که تجربه کردم .....بابا اين دختر هر چی من گفتم و نگفتم رو نوشته توی وبلاگش از اون روز گرد همايی ما..........هر چی غلط املايی و گفتاری از من ديده نوشته توی آپديتش...من که ميدونم به خاطر اينکه کامنتهاش بالا بره همش از من نوشته.... چون ميدونه که گروه مافيای يگانه هرروز داره عضو جديد ميگيره....

با مادر خانمی و پريسا که قبلا آشنا شده بودم... و هر چی بگم کمه ::: بهتر از خودم نباشه خيلی خانمه

با صبايی هم صحبت کردم ....البته بيشتر شنيدم مگه مهلت حرف زدن ميده؟به اميد خدا هم وبلاگشو خوندم ديدم از وقتی که اعلام کرد خدا شده . کم آورد و خدا سنگش کرده و يه مدتی خداحافظی کردهای جونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

برای دونستن نادوی مهربون خودم هم بگم که من برای مسافرت  اومدم ايران و يه روز  رو با دوستام رفتيم بيرون..

.خيلی خوش گذشت . به همين خاطر قبل از رفتنم هم باز يه قرار ديگه ميزارم . آخه خيلی طرفدار دارم و خودم خبر ندارم 

دو هفته ديگه ميرم

راستی جای بهرام هم خيلی  خاليه . من که دسترسی بهش ندارم . اگه آقا حميد راد بهش زنگ زدی سلام منو برسون بهش

امروز هم بعد از کلاس رانندگی و گلسازی ميخوام برم رها رو ببينم به کسی نگيدا

از وتو وتوی عزيز هم ممنونم از کامنتهای قشنگش

تنهای مهربونم دوست دارم

راستی دايی فسقلی هم يه اعلاميه داده به کامنتهای صبا... خبرای خوشی بوده . صحيح و سالمه...خدارو شکر

ديگه خسته شدم . تا ديداری دوباره شادزی و مهر افزون

فدای تو دوست خوب و مهربونم