به تو احتياج دارم . تا از پنجره کوچک تنهاييم با تو صحبت کنم . از پشت ديوارهای سنگی با قايق غمهايم در رودخانهای اسمانم تا انتهای ظلمت برای يافتن تو پارو ميزنم ... چشمان زيبای تو از لابه لای شهر ستارها بمن چشمک ميزند و برايم قصه اميدواری ميدهد