ما چون دو دريچه روبروی هم. آگاه از هر بگو مگويهم

هرروز سلام و پرسش و خنده

هر روز قرار آينده عمر آينه شبست

امــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

نفرين به اين سفر که هر چه کرد او کرد

اکنون دلم خستستو و شکستس

زيرا يکی از دريچه ها بستس

                   ((  دنيای عزيزم))

سلام . واقغا نميدونم چمه . منی که هفته ای يک بار هم به زحمت مينوشتم . حالا دوست دارم بنويسمو . بنويسم. بنويسم .

نميدونم شايد الان فکر ميکنم که گوش شنوايی هست . حس ميکنم . تويی که ميشنوی . تويی که ميخونی . حالا بيشتر مينويسم .

شب قدر است . اميدوارم منو از دعای  خيرتون جدا ندونيد .................

قربون تو دوست خوبم