برای هجرت نابهنگامت

چشم مهربانش را

زانوان کم توانش را

و اسم زيبايش را.....

                               او رفت.....................

و من نميدانستم که زنگ آوايش را هرگز نخواهم شنيد

قلب حساسش ديگر نخواهد تپيد

و ما چگونه بوديم که ندانستيم

مغز او در کدامين ماتم کده ايستاد

و قلب گرمش در کدامين لحظه

از تپش افتادو قنديل زد

                                خدای من او هم رفت

تو بگو.....

چگونه آن کلام پر توان را

آن دل پر احساس را

آن چشم پر اميد را

به خاک بسپاريم

هنوز بوی عطر تنش

در سرسرای جانمان جاريست

هنوز رد احساس گرمش

به روی گونه هامان ميسوزد

آن لحظه که خبر آوردند

او ديگر نمی آيد

او به پروازی. به بلندی پرواز مرگ رفته است

مهاجر ما برای ابد هجرت کرده است

و ما هيچ وقت ۲۳ ارديبهشت را فراموش نمی کنيم

ما هيچ وقت اين ماه شوم را روزی بهترين ماه خدا بود برايم را فراموش نميکنيم

ای خدا

به کدامين گناه ؟

به کدامين مجازات؟

راضی هستيم به رضای خدا

برای شادی روح همه به پرواز رفتگانمان صلواتی ميفرستيم

 

 

/ 39 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نادو

هميشه پيش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد بايد برای روزنامه ها تسليتی بفرستيم... يگانه عزيز‌؛ آيا می توان صبر و شکيبايی آرزو کرد؟ اميدوارم! و سپاس از محبتت. اميد که لطف ديدارت رو دريغ نکنی.

vato vato

هر آنچه هستی باش ..اما باش ..يگانه باش ....برای آن دلی که تو را يگانه خويش می داند ! خوش باشی عزيز

abolfazl

امروز ساعت ۵ تمام غم غصه ا يدنيا را ازيادبردم امروز بهترين روز زندگی من بود روزی که از ياد نخواهم برد روزی که اميد دوباره بزندگی پيدا کردم روزی که فهميدم تنها نيستم هنوز وجود دارم وبايد وجود هم داشته باشم ممنون از شعرزيبايت در وبلاگم و مممونخيلی ممنون

محمود گیتار

سلام دوست عزیز شما هم بلاگ زیبایی دارین. از اینکه با قدم سبزت به بلاگم سبزی بخشیدی ممنونم. من هم حتما مجددا به شما سر میزنم. ولی دوست نادیده من : سعی کن کمتر به گذشته ناراحت کننده فکر کنی و خاطرات بد را مرور کنی. گذشته نقاط زیبایی هم داشته که بهتره سعی کنی اونارو بخاطر بیاری. من هم" فقط و فقط "سعی میکنم این گونه باشم. موفق و سبز باشي. زنده باد خاک پاک وطنم ایران....

كودك 18 ساله

سلا م يگانه جان.خيلی خوشحال شدم که باز هم آپ ديت کردی.

vato vato

.. به دريا شكوه بردم از شب دشت، وزين عمري كه تلخ تلخ بگذشت، به هر موجي كه ميگفتم غم خويش سري ميزد به سنگ و بازميگشت

تنــــها

سلام عزيزم.. يگانة مهربونم به خدا شرمنده‌تم.. ممنونم از اينکه من ناقابل رو دوست خودت ميدونی.. ممنونم که منو انقدر آدم حساب ميکنی که دعوتش ميکنی به قرار وبلاگی:)).. ولی عزيزم من معذوريت ارم.. ميدونی..!!.. من تو دنيای واقعی اونجوری نيستم که تو اين دنيای مجازی هستم يا وانمود ميکنم که هستم!!.. تو دنيای واقعی آدم عصبی هستم.. زود جوش ميام!!.. بيشتر موقع‌ها حوصله ندارم!!.. ولی نميخوام اينطور باشم.. نميخوام اينطور باشم اما نميشه.. من اينطوری هستم!!.. شايد اينجا خيلی شاد باشم.. خيلی پررو باشم.. ولی واقعآ اينطور نيست.. دوستدارم که اينطور باشم ولی نميتونم.. دلم شاد هست ولی نمیتونم بروز بدم!!.. دوستدارم پررو باشم ولی متاسفانه خجالتی هستم!!.. ولی اينم بگم که هيچوقت تو وبلاگم دروغ نگفتم.. درمورد خودم.. درمورد حالاتم.. هر حالی داشته باشم مينويسم.. مثلآ ميگم که افسرده بودم يه چندروزی.. يا با خونواده دعوام شد!!..

تنــــها

فکرايی که تو مغزم مياد رو ميگم.. میدونی یگانه!!.. من تو این دنیا خیلی راحت به دوستام میگم دوستدارم عزیزم.. فدای تو بشم.. ولی میدونم که اگه عشقمو دوباره ببینم بازم نمیتونم تو چشاش نیگا کنمو بگم دوستدارم مهربونم.. نشون به اون نشون که همینطور هم شدو من نتونستم یه بار جلوی عششقمو بگیرمو حداقل باهاش دو کلوم حرف بزنم!!.. یه قدم راه برم!!.. یگانه جان ایناس که منو میترسونه!!.. میترسم که واقعیتم برای دوستای وبلاگیم باز بشه و دیگه نتونم خیلی از حرفای دلمو اینجا بزنم!!.. حتی اینجا!!.. ميدونی يگانه جان.. شايد تو اولين کسی باشی که دارم براش اينارو ميگم.. دوستدارم عزیزم.. منم دوستدارم که تو و بقیة دوستای وبلاگیم رو ببینم.. تو که جای خودتو داری.. مهربونیت انقدر زیاده که من کاری نمیتونم براش بکنم جز تعظیم!!.. ولی نمیتونم بیام.. شرمنده‌تم که لیاقت محبتاتو ندارم.. لیاقت داشتن دوست خوبی مثل تورو ندارم.. لیاقت آشنا شدن چهره به چهره‌تو ندارم.. فقط میگم دوستدارم عزیزم....