الاغ پیر

کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد. برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و زیاد زجر نکشد.
مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می کرد روی خاک ها بایستد. روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و بیرون آمد.
نکته: مشکلات، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود.

درخواست سیانور از داروخانه

خانمی وارد داروخانه می شه و به دکتر داروساز میگه که به سیانور احتیاج داره! داروسازه میگه واسه چی سیانور می‌‌خوای؟ خانمه توضیح می ده که لازمه شوهرش را مسموم کنه. چشم‌های داروسازه چهارتا می شه و میگه: خدا رحم کنه، خانوم من نمی‌تونم به شما سیانور بدم که برید و شوهرتان را بکُشید! این بر خلاف قوانینه! من مجوز کارم را از دست خواهم داد... هر دوی ما را زندانی خواهند کرد و دیگه بدتر از این نمی شه! نه خانوم، نـــه! شما حق ندارید سیانور داشته باشید و حداقل من به شما سیانور نخواهم داد. بعد از این حرف خانمه دستش رو می بره داخل کیفش و از اون یه عکس میاره بیرون؛ عکسی که در اون شوهرش و زن داروسازه توی یه رستوران داشتند شام می‌خوردند. داروسازه به عکسه نگاه می کنه و می گه: چرا به من نگفته بودید که نسخه دارید؟!
نتیجه‌ی اخلاقی: وقتی به داروخانه می‌روید، اول نسخه‌ی خود را نشان بدهید

 

استعفا

بدینوسیله من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم و مسئولیتهای یک کودک هشت ساله را قبول می کنم.
می خواهم به یک ساندویچ فروشی بروم و فکر کنم که آنجا یک رستوران پنج ستاره است.
می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است، چون می توانم آن را بخورم!
می خواهم زیر یک درخت بلوط بزرگ بنشینم و با دوستانم بستنی بخورم .
می خواهم درون یک چاله آب بازی کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم.
می خواهم به گذشته برگردم، وقتی همه چیز ساده بود، وقتی داشتم رنگها را، جدول ضرب را و شعرهای کودکانه را یاد می گرفتم، وقتی نمی دانستم که چه چیزهایی نمی دانم و هیچ اهمیتی هم نمی دادم .
می خواهم فکر کنم که دنیا چقدر زیباست و همه راستگو و خوب هستند.
می خواهم ایمان داشته باشم که هر چیزی ممکن است و می خواهم که از پیچیدگیهای دنیا بی خبر باشم .
می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم، نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری، خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب، جریمه و ...
می خواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم، به یک کلمه محبت آمیز، به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به باران، و به . . .
این دسته چک من، کلید ماشین، کارت اعتباری و بقیه مدارک، مال شما.
من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم .

 

/ 18 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سامان

سلام هر سه تا مطلبی که نوشته بودیت قشنگ بود به خصوص اون سومیه که شکلات از پول بهتره چون میشه خوردش به یاد بچگی خودم افتادم[گل]

ساروی ریکا ...///

تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق هر دم از نو غمی آ ید به مبارک بادش .... امان امان....جان ن ن ن ن عزیز من آی دل ... رفتم رفتم تا شویم دست از رسوا یی ... نفرین نفرین بر مستی داد از شیدا یی ... رفتم که رها شوم از عشق تو و فتنه تو ... خیلی مخلصم خواهر گل خودم ...///اوستایی و مانا باشی ...///

ساروی ریکا ...///

http://www.backup-pms.com/g.htm?id=24692

محمد

سلام ...چه قدر ساده ولی پر محتوا ...[گل]

بهداد

سلام خیلی اموزنده بود مخصوصا اولی

صاعقه

سلام معمولا نظر نمیدم اما چیزی که برام جالب بود اینه که دلیل اینکه عکستو تو وبلگت گذاشتی چیه؟نگو دوست دارم وبلگ خودمه به نظرم انسان یه کمی پنهون باشه از نظر قشنگتره. ضمنا وبلاگت شعر نداره .وبلاگتو سیاسی نکن بلکه عاشقانه کن اونم با شعر ومطالبی عاشقانه. پیروز در پناه یزدان پاک.آرمان

لادن فروهر

با سلام و خسته نباشيد فروغ جان اميدوارم خوب و خوشي باشي چه خبر؟چیکارمیکنی؟آپتان خيلي جالب بودخیلی دلم برات تنگ شده و برايتان‌ارزوي موفقيتي ميكنم به اميدديدار خواهشی دارم به سایت زیر برید و به لیلا فروهر جان رای بدید واسه برگزاری کنسرت در مالزی خیلی ممنونم http://leilaforouharandfaribaforouhar.blogsky.com/ تورو خدا بی توجهی نکنید منتظرم.

¸.•*´¨`*•.تنها ترین پرنده.•*´¨`*•.¸

دفتر مرا دست درد می زند ورق شعر تازه ی مرا درد گفته است درد هم شنفته است پس در این میانه من از چه حرف می زنم؟ درد، حرف نیست درد، نام دیگر من است من چگونه خویش را صدا کنم؟ 0000 سلام دوست من رازپروازم آپدیت شده منتظرت هستم

سهراب ساعی

سلام دوست خوبم .داستان سیانورت خیلی باحال بود.من کلی باهاش حال کردم.اما واسه بعضی خیانتها حتی سیانور هم حیفه. وقت کردی به من هم سر بزن مرسی موفق باشی