عمه جونيای منی

سلام  مهربون خودم .

 ميدونم که کمی زوده واسه آپ ديت ولی اگه الان ننويسم ميترکمم. حس ميکنم دارم خفه ميشم .

اين  نامه   فقط ماله آذی مهربونم هست که اينروزا حتی نميتون صداشم بشنوم

 

آذی عزيزم . گلم اگه بدونی الان که با يه دنيا دلتنگی نشستم اينجا و با بيحوصلگی رفتم توی وبلاگم . چه قدر خوشحال شدم . نميدونی . عمه مرسی که يادم بودی . مرسی . واقعا که خوبی . واقعا که بی همتايی

آذی خوبم . امسال نميدونم چرا اينجوری شدم . اصلا لبم به خنده باز نميشه . عمه امسال همه  دنيا انگار عيد داشتن  جز من . ....عمه نميدونی چه حالی دارم . فقط دلم ميخوتد از حالا اينقد زار بزنم و مثل بچه ها گريه کنم تا از هواپيما پياده شم .

آذی عزيزم به خاطر بعضی از شرايط که فکر ميکنم ميدونی نميتونم به ايران زنگ بزنم  ولی عجيب امروز دلم ميخواست بميرم . فکر اين جمله که چهارمين عيد رو توی اين شهر لعنتی دارم ميگذرونم . مثل ديوونه ها چشمامو نمناکتر ميکنه

آذی خوبم . مهربونم . اگه ميدونستی چه قدر دلم ميخواد فقط يه لحظه . يه لحظه صداتو بشنوم . يه لحظه بهت بگم چقدر بدون تو . بدون حرفات تنهام . عمه امسال فقط مامان و مهدی بهم زنگ زدن. عمه من برای همه مردم

هيچ کس يادم نکرد . . هيچ کس.

و خدارو شکر به فريدون هم کسی زنگ نزد وگرنه بيشتر دق ميکردم .

ولی فری خواهرشو داره . داداششو داره اينجا  ...من چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عمه جونم همش تلفن تو بغل بود . مثل ديوونه ها اين دو روز هم موبايلم تو دستمه هم تلفن خونه . نميدونم . نميدونم منتظر چی هستم . ولی منتظرت بودم . با اينکه ميدونم شمارمو نداری . ولی با هر صدای حس ميکنم تويی.

عمه جوبم خسته شدم . توی جمعم . الان سرم خيلی شلوغه . ولی ...ولی عمه دورويی . حرف مفت زدن بعضی ها داره ديوونم ميکنه . نميتونم جواب بدم . نميتونم حرف بزنم . فقط سکوت . فقط سکوت . شدم يه آتشفشان . که اگه دهن باز کنه...............

داشتم همينجوری کامنتهامو چک ميکردم يه دفعه ديدم ...ا...اين از کجا ميدونه من چهارمين عيدمه . ..وا اين از کجا ميدونه من دورم از ايران . که يه دفعه ديدم اسم نوشتی وبا ديدن اسم پارسا از همون موقع دارم اشک ميريزم  تا الان. مرسی که يادم کردی. مرسی .

 عمه ميدونی عمه من فکر ميکنم آدمای حسود اگه بدونن تو اينجا برام مينويسی اونوقت همش بيان بنويسن . عمه امسال من هيچ کارتی نداشتم . هيچ تلفنی نداشتم .من خيلی زود از يادا رفتم . همه فراموشم کردن.

 عمه حس کردم اونروز که آپ ديت کردم واست بنويسم . ولی گفتم حتما آدرسمو گم کردی. وگرنه اونروز هم خيلی حرف داشتم برات . که ترجيح دادم تو دلم بمونه

عمه سالتحويل امسال خيلی خوب بود . چون منو دنيای خودم تنها بوديم . تنها بودم با فريانم . از طرفی خيلی برام غم داشت ولی از طرفی خوشحال بودم که با فريانم .

اميدوارم عمه بيايی و اينو بخونی. چون تصميم داشتن که ديگه ننويسم و يواش يواش با دوستام خدانگهداری کنم . چون من روز اول پايه اين وبلاگو فقط به نيت تو گذاشتم که برات بنويسم و بيای بخونی . وقتی ديدم نميايی و منم از موضوع دارم دور ميشم گفتم بهتره که...............

ولی الان خيلی خوشحالم که اومدی . قربونت برم اللهی . من دورت بگردم که اينقدر خوبی . به خدا دنيا رو اگه بزارم زير پات بازم کمه . خوبتر از خوباييييييييی

ديگه چشمام درد گرفته . نميتونم صفحه کامپيوترو ببينم ولی بازم ميگم که بدونی . دوست دارم خيلی زياد . و اگه حسودا بزارن . اين سفر که بيام ايران بيشتر بهمون خوش ميگذره........کمتر از ۲ ماه ديگه من از اين خراب شده اومده بيرون و ديدمتون .

باورت ميشه با اين که خونمونم عوض کردم ولی بازم جای خاليت توی زندگيم داره داد ميزنه . دوست دارم . خيلی . عمه دوست دارم

عمه من فدای تو

/ 42 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
azimi

بیا زدفتر پروانه شعر شمع بخوانیم...بیا به خاطر گلها..همیشه تازه بمانیم..بیا که کشتی دل را به موج مهر سپاریم...به روی دفتر دلها روز امید بکاریم..بیا زلال بمانیم..مثل برکه و باران..وحرمتی بگذاریم به صداقت باران....و حرمتی بگذاریم به صداقت باران................باباعظیمی

azimi

بازم عیدت مبارک...شاد باشی و شادی بخش دوستان خوبت..............باباعظیمی

azimi

بيا حوالی يک گل..زعشق خانه بسازيم...برای غربت گنجشگ اشيانه بسازيم..بيا سپیده که امد صدا کنیم خدا را...بیا سپده که امد صدا کنیم خدا را..وتا افق برسانیم دست سبز دعا را...............باباعظیمی

علي

سلام .. از نوشته هات معلومه که کمی سر در گمی . اميدوارم هر چه زودتر بهتر بشی.

افشین

سلام سال نو مبارک باشه . از من به شما نصيحت هر موقع که دلت گرفت بنويس. اصلا نگاه به زمانش يامکانش نکن...موفق باشی... ياحق

در اوج تنهايي

سلام مهربون دوست.......... عرض تبريک بنده را پذيرا باشيد البته لطفا..... در ضمن تازه وارد به اين ديارم و نيازمند مشوق و راهنما در اين وادی...خوشحالم می کنی اگه سری از روی محبت به ويرانه ما بزنی .... حق يارت

بهرام

سلام مهربون گل با يك دنيا تبريك.....سلام تنها ترين مهربون دور از وطن.....سلام كبوتر بي تاب.....از اينكه در اوج تنهايي باز هم با صفايي مرسي ...مرسي ...مرسي دلتنگي نكن ...اميدوارم هر چه زودتر بياي و با عمه بري امامزاده صالح ...بعد هم بريد ساندويچ بخوريد ...اگه جاي منو خالي نكني ........

امین

سلام.سال نو مبارک.اميدوارم از درد سنگين غربت و دوری رهايی يابی.

reza

در گمشدگان آنان که دانستند بلا ديدند.......

ناصر

نازنين خواهرم درود بر تو .نوشته ات زيبا و دلنشين بود.شايد من و همسرم نيوشا که الان ۱۰ ساله در غربت هستيم و حتی يکبار هم نتونستيم به ايران برگرديم بيشتر از همه کس احساسات شما رو دلتنگيهاتونو درک کنيم.ولی خدا رو شکر که در اين غربت تونستيم خدا رو بشناسيم و باهاش دوست بشيم.و با خودمون ميگيم درسته سخته ولی ارزششو داشت چون چيز به مراتب بهتر و مهمتری رو بدست آورديم.خوشحالم که مدت کوتاه ديگری به ايران ميرويد .خدا پشت و پناهت باشد.خدا را شکر بخاطر وجود تو هموطن عزيزم.